واکسن هجده ماهگی
مانند یک بهار مانند یک عبور از راه رسیدی و مرا تازه کردی همراه تو هزار عشق از راه رسید همراه تو بهار بر دشت خشک سینه من سبز شد وقتی تو رسیدی در کوچه های خلوت و تاریک قلب من مهتاب دمید .... اول: سلللللللاممممممم و یه عالمه معذرت به خاطر اینکه دیر به دیر میام و برات می نویسم دوم: عسل مامی عشق مامی نفس مامی بالاخره تولد یک و نیم سالگیت فرا رسید تولد هیجده ماهگیت مبارررررررک پسر نازنینم علاوه بر حس خوشحالی که برای یک سال و نیمه شدنت داشتم مثل همه مامانای دیگه ته دلم برای زدن واکسن هجده ماهگیت شور می زد چون بقیه واکسناتم خیلی خیلی بهمون سخت گذشته بود و کلی اذیت شده بودی (ا...
نویسنده :
مونا
14:39










